کد خبر 99034
۵ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
تهران - حیاتپدر.شهیدترین اتفاق گردان است حماسه ایست که تنها بیانش آسان است به عکسهای خودش خیره میشودهروقت خطوط حسرتی از چهره اش نمایان است درست مثل مسافر.درست مثل غریب نگاه سوخته اش بیقراریاران است پدردرآتش رگبارووهم میرقصد سفیرحنجره اش سوزناک ولرزان است پدرزمین وزمان را به توپ میبندد برای او همه جا"فکه و مریوان"است "فرشته ای بفرستیدمامحاصره ایم" صدای خش خش بیسیم هاخروشان است برای او که به پایان نمیرسداین شب هنوزآن طرف خاکریزحیران است به فکراینکه مهمات راکجاببرد به فکرخط وشکستن به فکرطوفان است